|
آدمك آخر دنیاست بخند آدمك مرگ همین جاست بخند
1
ای کدامین شب !
تنها چه می کنی ؟
شب است
سراومد زمستون، شکفته بهارون
توی کوهستون، دلش بيداره
لبش خنده نور
توی کوهستون، دلش بيداره
فضای خانه که از خندههای ما گرم است
سلام بعد از چند وقت دوباره آمدم جند تا شعر قشنگ خوندم گفتم ایجا هم بزارم: می گویم تو را دوست دارم. یک به یک رها می کنم بندهای دلبستگی را. به عیادت صمیمیّت شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت خسته ام میفهمید؟!
نامه ی شماره 7 یک شنبه 16 تیر پرویز جان امشب دیگر از دست داد و فریاد و دعوا و مرافعه به این اتاق پناه آورده ام من از وقتی که خودم را شناختم با این چیزها مخالف بودم و همیشه آرزوی یک زندگی آرام و بی سر و صدا را می کردم ولی گاهی اوقات خدا هم با آدم لجبازی می کند. چه می توان کرد .
نامه ی شماره 6 پرویز محبوب من ...
|
About![]()
عشق یک سیب بهشتی است که بی پرهیز است Archivesآذر 1388آبان 1388 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 Links
جزیره ای تنها در دل اقیانوس |